تبليغاتX
و تو نازترین نازنین قلب منی


و تو نازترین نازنین قلب منی





درد و دل


خاطرات تنهاتر از تنها


تنهاتر از تنها


دوستان تنهاتر از تنها


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

خداااااااااااااااا دلم گرفته

ای خداااااااااااا از این روزگار

دلم برای همتون تنگ شده بروبچ.

ولی از همتون معذرت می خوام که دیر به دیر میام پیشتون، گیر درس و کنکورم.

دوستتون دارم.

فداتون... رزا


نويسنده: رزا مورخ: جمعه هشتم آبان 1388 در ساعت: 4:12
|+|

اومدم که دور هم بخندیم
دوسال پشت ماشین نشستم ولی بدون گواهینامه.

توی خاکی بودم همیشه، به خاطر گیرهای خانواده، ولی از اون جایی که آدمه پررویی هستم همیشه ماشین دودر می کنم و تو محل ول میشیم با بچه ها!!!!!

ما ۳ تا ماشین دارین، ۱.نمی گم (خوشم نمیاد بگم)، ۲. پژو جی ال ایکس، ۳. پیکان وانت.

رانندگی رو با وانت یاد گرفتم و کم کم با پژو، خوراکم پژو دزدی بود (فاز اساسی).

ولی یه روز که کلاس نداشتم ولی باید می رفتم آموزشگاه، وقتی از خواب بیدار شدم دیدم پاپی و مامی با پژو رفتن بیرون و چون می دونستم تا ظهر پیداشون نمیشه حال و هوای عشق و حال به سرم زد ولی با چه ماشینی؟!

دلم می خواست با ماشین ۱ برم ولی در خونه خراب بود و مجبور بودم از اون در کوچیکتره برم بیرون و به دلیله گنده بودنه ماشین ترسیدم و اینجا بود که با تصمیم به وانت روندن گرفتم.

آخره اعتماد به نفس بود.

خلاصه... راه افتادیم با وانت تو خیابون، رفتم دنباله یکی از بچه ها.

ضبط ماشین خراب بود و سی دی بیرون نمیومد و جاتون خالی یه سی دی بندری تو ماشین بود.

آخ آخ آخ...!!!

یه دوست پایه ی دیگه رو خبر کردیم و با اون رفتیم عشق و حال... با وانت!!!!!!!!

اونم با آهنگ بندری!!!!!!!!!!!!!

وااااااااااااااااای

ترکونده بودیم به خدااااااااا

جای همتون خالی

سه نفری دست می زدیم و هو می کشیدیم، منم که فرمون رو بی خیال بودم.

ولی چشمتون روز بد نبینه که یکی از بچه ها با دوتا پسر دعواش شد!!!!

هزار ماشاالله دوستای منم که کرم می ریزن از ترس سکته می کنن و اینجاست که رزا باید جواب همه رو بده.

منم که حال و حوصله نداشتم باهاشون بحثم شد..... و فهش و فهش کشی شروع شد!!!!!!!

ولی آخره سر پسرا اومدن عذرخواهی و بهم گفتن بی کلاسیه که با وانت می تابی!!!!!!

بیا با سمند بچرخ!!!!!!!!!

گفتم باشه حالا که ناراحتی دفعه ی بعد با ماشین ۱ و پژو میام!!!!! ولی شرمنده که گواهینامه ندارم!!!!!!

واااااااااااای اینجاش از همه بدتر بود که دلم می خواست همتون بودین و می دیدین شاخ هاشونو!!!!!!!

خب بروبچ ما رفتیم.

به امید گرفتن گواهینامه.

فداتون... رزا


نويسنده: رزا مورخ: دوشنبه بیستم مهر 1388 در ساعت: 13:43
|+|

دوباره عشق

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه

می خوام آیینه ی خونه با چشمات همنشین باشه

دوباره من  دوباره تو  دوباره عشق  دوباره ما

دو هم نفس  دو هم زبون  دو هم سفر  دو هم صدا


نويسنده: رزا مورخ: یکشنبه دوازدهم مهر 1388 در ساعت: 10:13
|+|

هیچ کی!!!!!!!!!!!!!!!!!
هیچ کی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچ کی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچ کی نمی مونه که با من توی راهم همسفر شه

آخه می ترسه که  با من با دله من در به درشه

هیچ کی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه

 

دلم گرفته است به وسعت آسمان کویر...


نويسنده: رزا مورخ: پنجشنبه دوم مهر 1388 در ساعت: 12:35
|+|

تولدم مبارک

سلام به دوستای گلم.

امروز تولدمه ولی مثله هرسال بازم دلم گرفته، از دیشب ساعت ۱ تا حالا، بچه ها تنها کسی که فکر نمی کردم بهم تولدمو تبریک بگه بهم تبریک گفت!!!  حتی پارسالم بهم تبریک نگفت!!!  ولی از پریشب هی تک میزد تا بالآخره دیشب ساعت ۲ بهم زنگ زد!!!  ولی حرفی از تولدم نزد!!! وقتی خواست قطع کنه گفتم چرا زنگ زدی؟! گفت ببخشید دیگه زنگ نمی زنم. گفتم نه چرا دیشب زنگ نزدی و فقط می تکیدی؟! گفت دیشب دلم برای تکهات تنگ شده بود و امشب واسه صدات دل تنگ بودم. بهش گفتم تولدم مبارک نه؟! گفت مگه دیشب نبود؟! گفتم نه، حالا اگه دیشبم بود نباید تبریک می گفتی؟! گفت حالم خوب نبود.  (بمیرم واسه دلم) و وقتی قطع کرد و صبح بیدار شدم بهم متن زیر رو اس داده بود، با اینکه هیچ وقت نوشته هاشو به کسی نشون نمی دم این یکی رو با کلی دل تنگی نوشتم.

تولده گلی که شکفت تا به دنیا ثابت کنه خدا زمین و زمینی ها رو چقدر دوست داره که همچین گله نازی رو آفرید، تولده تک دونه ی دنیای مهربونی، تولده شیطونک نازه خودم که با شیطونیاش دلمو می لرزونه، تولده دختری که وقتی میاد تو آغوشم مستم می کنه مبارک.


نويسنده: رزا مورخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 در ساعت: 10:54
|+|

نوشته های تنهایی (دزدی کردم)
روزي همه خواهيم مرد و ميروي از ياد مثله خاطره ها که فراموش مي شوند خيل زود

! ولي گاه خاطره اي مي ماند در ياد! خوشا به حال کسي که ، آن خاطره باشد

درست مثل غنچه به هم فشرده بودم

غروب كرده بودم...شكست خورده بودم

شب شكستنم بود...اگر نمي رسيدي

جنازه ي دلم را به خانه برده بودم...

بدون چشم هاي تو رفته بودم از دست

بدون دست هاي تو جان سپرده بودم

شب به هم رسيدن...نسيم مي شدم كاش

كه دانه دانه زلف تو را شمرده بودم

عزيز من كه چشمت دوباره عاشقم كرد

اگر نگاه گرمت نبود...مرده بودم 
 

نويسنده: رزا مورخ: سه شنبه دهم شهریور 1388 در ساعت: 18:57
|+|

رامینم... همه کسم رفت
سلام

دلم خیلی گرفته... آخه داداشم، رامینم رفت خدمت... اونم کرمانشاه، البته فقط آموزشی اونجاست، بعد میاد همین خراب شده.

ولی باورتون نمیشه خونمون چقدر ساکته، همه انگار بغض دارن، آخه رامین برادر دومی و آخری بود البته قبل از من، چون من آخریم، من دو تا داداش دارم و خودم تکم... داداش بزرگم عقده، زنداداشمم پیشمونه ولی هردوتاشون سرکارن و ما بیش از همیشه تنهاییم.

خدایا به بزرگیت قسمت میدم داداشمو خودت حفظش کن... هنوز ۱۲ ساعت نیست و ما هممون دلتنگیم.

دوست دارم داداش گلم.

می سپارمت به خدا.

مواظب خودت باش.

تک خواهر تو... رزا

راستی بچه ها نماز و روزه هاتون قبول.

درضمن حال آپ کردن نداشتم یه خانوم خوشکلی گفت آپ کن و منم که مطلبی واسه آپ کردن نداشتم اینو نوشتم تا خودم آروم بشم.


نويسنده: رزا مورخ: دوشنبه دوم شهریور 1388 در ساعت: 20:24
|+|

از همشون متنفرم
از همه ي نيروهاي پليس و هرچي ارگان متصل به اونه متنفرم... حالم از همشون بهم مي خوره.

 

بچه ها واسم دعا كنين...

دوستتون دارم.

فداي همتون... رزا


نويسنده: رزا مورخ: یکشنبه هجدهم مرداد 1388 در ساعت: 10:19
|+|

بچه ها لطفا" دعا کنین
سلام سلام صدتا سلام.

بچه ها همنفسم رو یادتونه؟!؟!؟! زهرا؟!؟!؟! الهی قربونش برم...

با رتبه ی ۶۰۰ مجاز شده دانشگاه.  با هم درس خوندیم ولی من کنکور ندادم.

بچه ها دعا کنین دعا کنین دعا کنین اصفهان قبول بشه... تو رو خدا... اگه اینجا قبول بشه هرکاری بخواین براتون می کنم.

دوستتون دارم.

فداتون... رزا


نويسنده: رزا مورخ: دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 در ساعت: 19:27
|+|

بوی باران
 

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه‌های باران خورده پاک

آسمانی آبی و ابر سپید

 برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترها مست...

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش بحال روزگار

 آغوشت رو به غير من به روي من وا نكن


نويسنده: رزا مورخ: چهارشنبه هفتم مرداد 1388 در ساعت: 17:35
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod